تبلیغات
دوستداران رزیدنت اویل - پارک اویل:قسمت 4
دوستداران رزیدنت اویل
برای مشاهده بهتر وب از مرورگر گوگل استفاده نمایید!!!
سلام به همه من نویسنده جدیدم.یه ایده ی خوب برای قسمت چهارم پارک اویل داشتم گفتم زودتر بذارم.لطفا نظراتتون رو دربراه ی این قسمت تو نظرات بذارید.فقط بجای شخصیت رسا تو این قسمت من رو بذارید.

برای خواندن قسمت چهارم به ادامه مطلب بروید.



بعد از اینکه ایون فریاد زد و گفت:از اینجا موندن خسته شدم!!بیاین بریم))من و مرگان جوگیر شدیم و رفتیم بیرون.یک دفعه یه زامبی دیدیم.نمیشد بهش بگیم زامبیچون شبیه یه نون کپک زده بود که بیست سال تو فاضلاب خوابیده بود.مرگان رفت تو کلبه یه تخم مرغ برداشت زد تو صورت اون زامبی بدترکیب.دیدم که از چشم اون بدترکیب یه چیز زرد رنگ می ریزه بیرون.خیلی ببخشیدا ولی اون مایه ی زرد رنگ بوی پهن شگ رو می داد.من سر مرگان داد کشیدم و گفتم:احمق،چرا تخم مرغ رو حروم کردی؟ما فقط 6 بیشتر نداریم!!!!لیون با صدای گرفته فریاد زد و گفت:بچه هاهاهاهاها من پی پی دارم!!!!همه به لیون خیره شدن و با هم گفتن:تو این موقیعت؟؟؟؟؟؟کریس هم می خاست بگیره لحش کنه که چشمش به یه در افتاد.رفت در رو باز کرد و گفت:بیا اینم توالت.دیگه چی می خوای؟لیون گفت:من به ایرانی عادت ندارم!!کریس از عصبانیت قرمز شد نزدیک و از دماغش دود میومد.لیوناز ترس نزدیک بود خودش رو خیس کنه که با سرعت نور به طرف توالت ایرانی رفت.پنج دقیقه گذشت.از تو دستشویی یه صداهایی می یومد.مثل اینکه لیون یبودست.در همون لحظه فریاد زد گفت:کــــــــــــــــــمــــــــــــــــک.گفت یه زامبی اینجاست!!!ما خندیدم بهش گفتیم:حتما از توکاسه اومده!!.لیون راست می گفت یه زامبی از تو سوراخ کاسه شلوارش رو گرفته بود.چند ثانیه گذشت،دیگه لیون فریاد نمی زد.با خودم گفتم احتمالا زامبی خوردتش.برای همین رفتم ببینمش.در زدم ولی جواب نداد.نگران شدم.در رو شیکوندم.لیون فریاد زد برو گمشو بیرون!!!!!اول یه پوز خند زدم بعد زدم زیر خنده.از خنده روده بر شده بودم.همه بهم چپ چپ نگاه می کردن.قیافه ی همه شده بود مثل علامت سوال."؟"رفتن تو دستشویی بعد فهمیدن که قضیه چی بوده.از مرگان گرفته تا کلر.همه زدن زیر خنده.حتی جد اسمان سدلر.لیون اومد بیرون.با لحنی ناراحت و قیافه ای تو هم گفت:اینجا کسی شلوار اضافه نداره؟

بقیه داستان تا چند روز آینده آماده می شه.

لطفا نظر خود را دربراه ی این قسمت در قسمت نظرات بگویید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : None None
پنجشنبه 15 تیر 1396 ساعت 05 و 39 دقیقه و 09 ثانیه
I am very happy to read this. This is the type of manual
that needs to be given and not the accidental misinformation that's at the other blogs.

Appreciate your sharing this greatest doc.
دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 22 و 45 دقیقه و 51 ثانیه
Howdy! I simply would like to offer you a big thumbs up for your
excellent info you have here on this post. I will be coming
back to your website for more soon.
سه شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 11 و 25 دقیقه و 38 ثانیه
I constantly spent my half an hour to read this blog's
content everyday along with a mug of coffee.
پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت 18 و 31 دقیقه و 19 ثانیه
فکر نمی کنی این مطلب کار من بود ایدش ؟ و خیلی مطالب دیگت ؟
None Noneفکر داستان نوشتن رو از شما گرفتم ولی قضیه داستان رو نه !!
منظورتون رو نفهمیدم اقای...
بدون من طرف ارشم و با شما کاری ندارم .
جمعه 12 آبان 1391 ساعت 16 و 24 دقیقه و 57 ثانیه
رسا نظرت رابج این قسمت چیه؟طنز هستش یا بیشترش کنم؟
None Noneعالی هست.راستی دوباره نویسندت کردم تو این وب جدید.اطلاعات در ایمیت هست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام دوستداران سری بازی های رزیدنت اویل.من این وب را تقدیم به شما میکنم.

نظر یادتون نره !!

مدیر وبلاگ : None None
نظرسنجی
محبوب ترین شخصیت رزیدنت اویل کیست؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی