تبلیغات
دوستداران رزیدنت اویل - پارک اویل:قسمت 1
دوستداران رزیدنت اویل
برای مشاهده بهتر وب از مرورگر گوگل استفاده نمایید!!!
دوستان من شروع به ساخت یک داستان زیبا و خنده دار کردم.از دوستان خوبم (قبلا با چنتاشون قهر بودم ولی الان دوستم)ارش جونم
مرگان عزیز-جد اسمان سدلر و....در این داستان هستند.این داستان چند قسمته.اسم داستان (پارک اویل 6 ) هست.اینم شروعشه.خودمم توش هستم.تو ادامه مطلب برین ببینین(برای اینکه حجم صفحه اصلی بالا نره)حتما برین ببینین.راستی کسانی که می خوان در این داستان باشن بگن.نظر یادتون نره.ok؟؟کسانی که دوست ندارند در این داستان باشن هم بگن.

  من: الو الو!!جک جواب بده ما توی میدون شهید بلوسری هستیم!!!!ارش حالش خوب نیست!!!کریس رو نمی تونیم پیدا کنیم تمام.
جک
:به گوشم رسا.ما توی کوه های هیمالییا هستیم . شری کنارمه همه حالمون خوبه.مرگان داره سعی می کنه هلکوپتر رو تعمیر کنه!تا بیایم به اونجا.هلیکوپتر رو چه جوری باید روشن کرد؟؟!
من
: ببین من نمیدونم.ما شروع به حرکت به سمت فرودگاه کردیم ارشم هرجور شده داریم میاریم.
واااااااااااااااااااااااااای!!!نمسیس اینجاست!!!نقشه تغییر کرد!!!توی مرکز پلیس می بینمت.به امید دیدار.


باسرعت زیادی شروع به دویدن کردم و تا به خودم اومدم دیدم نمسیس داره داد میزنه
: ارش رو جا گذاشتی!!!!
داشتم نگاشون می کردم و همینطوری میدویدم که یه دفعه ای خردم به تابلوی پلیس!!!
نمسیس هم ارشو پرت کرد ولی ارش چیزیش نشد!!!با هم رفتیم تو و درو روی نمسیس قفل کردیم.
لیون و کریس اونجا داشتن با هم پلیس بازی می کردن!!
می خواستم سرشون داد بزنم که لیون گفت 
: فوضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تره!!!و همینطوری به بازی ادامه داد!!!دهنم وا مونده بود که دیدم مرگان اونجا داشت با واسکر حکم بازی می کرد و جک هم داد میزد : بابام میبره!!!بابا خیلی قوی هست!!کریس هم داشت چلو کباب میل میکرد!


 صدا تیک تیک میومد و کمی باخودم فکر کردم و تا فهمیدم که صدای بمبه داد زدم 
: بمب!!!!!!!!!!!!! و زدم زیر گریه که یه دفعه دیدم شری داره روی بمب بپر بپر می کنه!دستشو گرفتم و همه با هم شروع به دویدن کردیم و حدود 1230000000 کیلومتر که دویدیم دیدیم کنار فرودگاه مهراباد تهران هستیم.باورم نمیشد چون اینقدر تند دویدیم توی 1 دقیقه به تهران رسیدیم.
می خواستیم سوار ارباس360 شیم که...


در قسمت بعد خواهید دید 
: 
لیون 
: خیلی کنترل این هواپیما سخته!!
شری 
: بین این همه کشور چرا اینجا؟؟!
جد اسمان سدلر 
: شما ها کی هستید؟اینجا چی کار می کنید؟؟!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : None None
دوشنبه 12 تیر 1396 ساعت 02 و 11 دقیقه و 33 ثانیه
Hello very cool website!! Guy .. Beautiful .. Wonderful .. I will bookmark your site and take the feeds also?
I'm happy to search out numerous useful information here within the put up, we need develop more techniques in this regard, thanks for
sharing. . . . . .
دوشنبه 5 تیر 1396 ساعت 02 و 26 دقیقه و 17 ثانیه
We are a gaggle of volunteers and opening a brand new scheme
in our community. Your website offered us with valuable info to work on. You've done a formidable
activity and our whole community can be thankful to you.
سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت 16 و 43 دقیقه و 09 ثانیه
I have been browsing online more than 2 hours today, yet
I never found any interesting article like yours.
It's pretty worth enough for me. Personally, if all web owners and bloggers made good content as you did,
the internet will be a lot more useful than ever before.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام دوستداران سری بازی های رزیدنت اویل.من این وب را تقدیم به شما میکنم.

نظر یادتون نره !!

مدیر وبلاگ : None None
نظرسنجی
محبوب ترین شخصیت رزیدنت اویل کیست؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی