تبلیغات
دوستداران رزیدنت اویل - پارک اویل:قسمت پنجم
دوستداران رزیدنت اویل
برای مشاهده بهتر وب از مرورگر گوگل استفاده نمایید!!!
به قسمت پنجم پارک اویل می رسیم.امید وارم از این داستان خوشتون بیاد.

برای خواندن داستان به ادامه مطلب بروید.


نظر مدیر وب:خوب است ولی یه ذره حواست به کلماتی که به کار می بری باشه!!



لیون وقتی از دستشویی ناراحت اومد بیرون یه شلوار می خواست.چون اون زامی شلوارش رو خورد بوو.جالب اینه که شورت هم خورده بود.خب چون من یه آدم فداکار بودم آستینامو دادم و کمی هم از پایین لباسم واسش یهشلوار درست کردیم.خب ما آماده بودیم ولی فقط یه مشکل داشتم.اسلحه.ما اسلحه نداشتیم برای همین یه کیک بو کندو درس کردیم.دو تا از تخم مرغ ها رو خوردیم.بقیه را شکستیم.بجای آرد از خا زیر برف اسفاده کردیم.مخلفات هم اضافه کردیم.و رسید به نکته ی اصلی کیک پزی.ما نوبتی رفتیم دستشویی و کمی از دستشویی هامو رو ا هم مخلوط کردیم.شد مایع و بجای کارامل اسفاده کردیم.گذاشتیم روی شعله.تا گذاشتیم یه صدایی از تو دودکش می یومد.یه چیز از اون بالا شوت شد پایین.گرد و خاک ها همه رفتن و یه گربه دیدیم.با خودمون گفیتم با کیک گروه بمونه.برای همین پوستشو کندی و گوشتشو تو کیک به ار بردیم.حالا کی نبود.پای گربه بود(نوعی کیک گوشتی که با گوشت گربه درست کردیم"این کیک واقعی نیست")پای گربه پخت.حلا اسلحه هم داشتیم.ما با سرعت رفتیم بیرون.کولاک بود ولی باز رفتیم.یه 10 متر رفتیم جلو دیدیم چند تا آدم اونجاست.صداشون کردیم و لی جواب ندادن.اومدن جلو.ما اونا رو دیدیم.همه زامبی ها پشت یه آدم با کت قرمز وایساده بودن.شروع کردن به رقصیدن.کمی رقصیدن و بعد نفر اول یا کت قرمزش خوند.


'Cause this is thriller, thriller night 
And no one's gonna save you from the beast about to strike 
You know it's thriller, thriller night 
You're fighting for your life inside a killer, thriller tonight

'Cause this is thriller, thriller night 
And no one's gonna save you from the beast about to strike 
You know it's thriller, thriller night 
You're fighting for your life inside a killer, thriller tonight

کمی فر کردم ببینم اونو کجا دیدم و بعد فهمیدم.اون زامبی با کت قرمز مایـــــکل جکــــــســـــــون بود!!!!!!!!می خوند و بعد رفت.ما جلوتر رفتیم.داشتیم می خوابیدیم.تا اینکه،تا اینکه از ته دل جیغ کشید و گفت:زامبـــــــــــــــــــــی.همه بیدار شدن.کلر زد زیر خنده.از خنده روده بر شده بود.ما قیافه هامون علامت تعجب"!"شده بود.کلر قه قهان گفت:دیدم دارید می خوابید جیغ زدم نخوابید تا یخ نزنید.من دوست ندارم کنار یه موش جسد احمق باشم.کریس اخماش تو هم رفت و گفت:اول اینکه احمق خودتی.دوم اینه اگه دوست نداری پیش ا باشی.باشه مشکلی نسیت.راه بازه می تونی گوره تو گم کنی و بری.....

ادامه داستان تا چند روز آینده آماده می شه........




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 13 آبان 1391 :: نویسنده : محمد امین فامیلی
سه شنبه 28 شهریور 1396 ساعت 01 و 17 دقیقه و 16 ثانیه
It's really very difficult in this full of activity life to listen news on Television, therefore I only use web
for that reason, and obtain the latest information.
سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 17 و 02 دقیقه و 58 ثانیه
What's Happening i'm new to this, I stumbled
upon this I have discovered It positively useful and it has helped me out loads.
I'm hoping to contribute & assist other customers like its helped me.
Great job.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام دوستداران سری بازی های رزیدنت اویل.من این وب را تقدیم به شما میکنم.

نظر یادتون نره !!

مدیر وبلاگ : None None
نظرسنجی
محبوب ترین شخصیت رزیدنت اویل کیست؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی